|
بنام خداوندی که هر چقدر به او فکر می کنم باز هم کم میاورم. سلام بر همگی دوستان و دانش آموزان محترم و دوست داشتنی خودم. دقیقا یک ماه است که ننوشتم، خوب علت موجه داشتم، مشغول اسباب کشی و امتحانات مدرسه وبرنامه ریزی برای تابستان و سال آینده و خلاصه کارهای متعددی بودم که انصافا بدجوری خسته ام کردند. یادمه آخرین مطلبی را که داشتم تایپ می کردم مربوط می شد به روز معلم و تقدیر و تشکر از مقام شامخ معلمین و اساتید محترمی که جان خود را فدای علم آموزی و تربیت می کنند، ولی متاسفانه فرصت نکردم و نصفه کاره ماند ولی الان بعد از گذشت یک ماه روز معلم را به همه زحمت کشان این عرصه تبریک عرض می نمایم و با زبان قاصرم می گویم: دستتان درد نکند، خسته نباشید و دست همگی آن ها را می بوسم. قبل از اینکه مطلب این هفته را آغاز کنم لازم می دانم از معلمی که اول بار خواندن و نوشتن به من آموخت، معلم کلاس اول ابتدایی ام جناب آقای وکیلی فرد، یادی کنم، زیرا که او دیگر در جمع زیبای دانش آموزان نیست بلکه تا آخر عمر در قلب ما دانش آموزان دبستان ابن سینا قرار دارد و اکنون آرام خوابیده است. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. در هفته هایی که سپری کردم بسیار در خصوص موضوع زنانه شدن نهادها و مراکز فرهنگی و دولتی و ... صحبت شد که یکی از مراکز قابل توجه، دانشگاهها هستند. در یک نگاه اجمالی بر آموزش عالی می توان مشاهده کرد در این چند سال اخیر نسبت دانشجویان دختر به دانشجویان پسر افزایش چشمگیری داشته است، که از هر لحاظ قابل توجه است. اما سوالی که مطرح است میزان ایفای نقش و مشارکت زنان در چنین عرصه های عمومی جامعه می باشد که به نظر می آید با میزان حضور زنان در عرصه ها تفاوتهای شایان ذکری داشته باشد. به عبارتی می توان گفت آنقدر که زنان در جامعه حضور دارند به فعالیتی نمی پردازند یا اگر فعالیتی هم وجود دارد چشمگیر نیست. داستان از آنجایی شروع شد که استاد فاضلی در کلاس انسان شناسی فرهنگی به یکی از خانمها گفتند که چرا فعالیت کلاسی انجام نمی دهند. و ایشان در پاسخ گفتند من شاغلم. من به عنوان نفر سومی که شاهد چنین برخوردی بود این را می پذیرم ولی به نظرم شاغل بودن نمی تواند دلیل خوبی بر فعالیت نکردن و فرصت فعالیتهای این چنینی را نداشتن، باشد. چیزی که مهم است اینکه به زندگی چگونه باید نگاه کرد و زندگی را باید مدیریت کرد. البته من شغل شریف این خانم را می دانم و نمی دانم از چه درجه دشواری و آسانی برخوردار است و دیگر شرایط زندگی ایشان را نیز نمی دانم و کمی هم به ایشان حق می دهم. در ادامه صحبت استاد از خانم دیگری پرسیدند شما چرا در بحثهای کلاس شرکت نمی کنید و حرفی نمی زنید. ایشان پاسخی دادند که مرا تحریک کرد و قوه پرسشگری و انتقاد مرا به فعالیت وا داشت که متاسفانه نه پاسخ ایشان یادم است نه انتقاد خودم. به هر حال صحبت اصلی آن روز کلاس، برخی مشکلات آموزش عالی و دانشگاه بود که من هم توفیق این را داشتم که بخشی از مشاهدات خودم را از لحظه ورود به دانشکده تا احوالات یکی از کلاس های درس خودمان را در قالب نوشته ای تحت عنوان<< اندر احوالات دانشکده علوم اجتماعی ۱ و ۲ >> ارائه کنم. به اعتقاد برخی دوستان این نوشته در قالب طنز نوشته شده بود که به نظر خودم واقعیت اینقدر خنده دار است که باید به حال خودم بگریم. خوب آنروز صحبتهای زیادی بین دانشجویان و استاد صورت گرفت و من استفاده های لازم را از این بحث شیرین و طرح مساله کردم. نوشته حاضر در تاریخ 30/ 2/86 ساعت 8:30 توسط اینجانب در راه عزیمت به دانشکده در اتوبوس به رشته تحریر در آمده و موضوع بحث مربوط به 2، 3 هفته قبل از تاریخ مذکور می باشد. عنوان تحلیلی این موضوع از دید بنده: یکی از علل منفعل بودن اکثر غریب به اتفاق دانشجویان( چه زن چه مرد) و بیشتر زنان در مشارکت ها و تعاملات روزانه در زندگی اجتماعی. خوب من در کلاس انسان شناسی فرهنگی تمرین کردم چگونه از تجربیات زندگی و تبدیل آن ها به علم می توان زندگی را ساخت و مدیریت کرد. چگونه خودم زندگی خود را به تصویر بکشیم و اینگونه است که می توانم با امید زندگی کنم. به اعتقاد من زندگی واقعی یعنی این. و اما پاسخ من به موضوعات مورد بحث در کلاس دکتر فاضلی: یکی از علل اصلی که دختران و پسران، علی الخصوص دختران نمی توانند یا نمی خواهند در کلاس درس که نمونه بسیار کوچکتر از زندگی اجتماعی و جامعه است، حرفی بزنند یا اظهار عقیده کنند این است که از تجربه زندگی به معنای واقعی برخوردار نیستند. و این از دیدگاه من علل مختلفی می تواند داشته باشد. یادم میاد روزی معلمی به من گفت چند وقت است که از فلان خیابان عبور می کنی؟ گفتم 10، 12 سالی می شود. بعد سوالاتش را آغاز کرد. فلان چیز را در فلان جا دیده ای؟ فلان بنا را دیده ای؟ فلان مغازه را دیده ای؟ و چندین سوال دیگر. این سوالات باعث شرمندگی ام شد. و به خودم گفتم: احسان داری چه کار می کنی؟ یادم میاد آنروز به آن خیابان رفتم و پیاده مسیر را طی کردم و همه جزئیات مسیر را به دقت مشاهده کردم. او به من گفت وقتی در خیابان راه می روم از بالا مسائل و موجودات را نگاه کنم. چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید... و من به این توصیه جامه عمل پوشاندم و آن را امتحان کردم، این کار نه تنها ضرری برای من نداشت بلکه سود بسیار زیادی برای من به همراه داشت. آن روز بود که فهمیدم در این 10 سال چقدر عقب بودم و نمی دانستم چه خبر است. آن زمان بود که یاد گرفتم طور دیگری نیز می شود به زندگی نگاه کرد و این در تجربیات زندگی ام تاثیر بسزایی داشته و خواهد داشت. و بدانید که اگر اینگونه باشد می توانید بسیاری از مشکلات زندگی را درک و در پی رفع و حل آنها برآیید. و از آن روز بود که چشمهایم را شستم و جور دیگر دیدم. و آن زمان بود که زندگی کردن برایم معنا پیدا کرد. دیگر به دنبال تکرار یک زندگی کسل کننده نبودم و سعی کردم هر روزم با روز دیگر فرق داشته باشد. آن روز بود که فهمیدم در این چند سال چگونه زندگی کرده ام و سعی کردم برنامه ای صحیح با دیدی درست و جدید برای زندگی تدوین کنم و اکنون هم راضی ام و تلاش می کنم برای بهتر شدن. تغییر نگرش زندگی را از این رو به آن رو می کند. و بدست آوردن نگرش جدید کار دشواری نیست و احتیاج به تمرین و ممارست دارد. و یادتان باشد هر زمان جلوی ضرر را بگیرید سود می کنید. فکر می کنم بسیاری از دانشجویان و در اینجا زنان، زیاد زنده بوده اند ولی زندگی نکرده اند یا به عبارتی تجربه زیبای زندگی را به خوبی احساس نکرده اند و نمی دانند چگونه زندگی را تجربه کنند. بلد نبودن ماهیگیری سبب بسیاری از مشکلات می گردد. کسی که ماهیگیری بلد نیست چون دلش ماهی می خواهد و نمی تواند نخوردن ماهی را تحمل کند ممکن است برای بدست آوردن ماهی به سراغ مسیرهای انحرافی برود که به صلاحش نیست.منظور از مسیر منحرف، بار منفی آن نیست ها! منظورم مسیرهایی است که با مسیر حرکت اصلی و حیات و زندگی اش سازگاری ندارد و این باعث بوجود آمدن اختلال در زندگی فرد می گردد. البته نباید فشار نیروهای اجتماعی و محیط را نادیده گرفت. در این شرایط که وضعیت نابسامان تلقی می گردد فرد برای بدست آوردن چیزی که بسیار دوستش دارد که همان ماهی است ممکن است دست به هر کاری بزند و به هر مسیری منحرف شود که یکی از آنها می تواند سکوت باشد. می بینید که یاد نگرفتن ماهیگیری چه تاثیراتی بر زندگی فرد می گذارد و او را به کجاها می کشاند. شرط اول آنست که خودت بخواهی ماهیگیری را یاد بگیری، البته شعار دادن مهم نیست بلکه عمل کردن اهمیت دارد. پس سعی کن ماهیگیری یاد بگیری تا بتوانی خودت ماهی بگیری نه اینکه چشمت به دهان دیگری باشد که ماهیگیری بلد است و در تو، افسوس موج می زند. تازه اگر ماهیگیری را بلد باشی خودت می توانی موتور تحرک باشی و ماهیگیری را یاد بدهی. موتور زندگی بودن چه کیفی دارد، باید باشی و تجربه کنی تا بفهمی چه می گویم. پس به نظر من یکی از مشکلات اصلی دانشجوی ایرانی و دانشجوی زن ایرانی در بحث انفعال عبارتست از: عدم قدرت انطباق با زندگی واقعی و نداشتن تجربه زندگی واقعی و همچنین عدم وجود نگرش جدید در ایشان.
+
نوشته شده در جمعه 11 خرداد1386ساعت 12:14 توسط احسان
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
پیوندها
مردی موفق و استاد بسیار دوست داشتنی
آموزش و پرورش منطقه یک شبکه ملی مدارس ایران (رشد) همان مرد موفق و استاد دوست داشتنی گروه مطالعاتی انجمن جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی انجمن جامعه شناسی ایران انجمن انسان شناسی ایران انسان شناسی در دنیای امروز پرتال انسان شناسی ایران مرکز آمار ایران اطلاع رسانی نیروی انتظامی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران انجمن روانشناسی ایران مجله مطالعات فرهنگی و تاریخی مجله کانادائی جامعه شناسی مجله جامعه شناسی معاصر مجله آمریکایی جامعه شناسی ژورنال مطالعات فرهنگی فصل نو (مجله اینترنتی علوم اجتماعی) سایت جستجوی مقالات جامعه شناسی ایران جامعه شناسان بدون مرز- ایران گروه مطالعاتی فلسفه علم انجمن جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبائی پایگاه اسلامی- شیعی رشد yahoo blogfa درج تصویر در وبلاگ پیوندهای روزانه
و دوباره زندگی( اون یکی خونه من ) با نگاهشون به مسائل همیشه منو متعجب می کنن. کفشهای پاره ی یه همکلاسی یه دوست یه دانش آموز مهربون(م م م) او خودش استاد ربودن بود آقا مرتضی اگه نبودی ما باید چه کار می کردیم در جستجوی نور این پادگان بی باکری دیگر صفا ندارد با نگاه آخرینش خنده کرد سلام بر حاج محسن، یل تخریب ارزش دیدن دارد دقت را از ایشان یاد بگیرید عطر قلم از زندگی متفکر بخند و لذت ببر و فکر کن آرشیو پیوندهای روزانه آرشیو
هفته دوم اسفند 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 آخرین نوشته ها
|