|
بنام خداوندی که اگر با دقت به نشانه هایش نگاه کنیم می توانیم او را ببینیم. سلامی گرم برشما استاد گرانقدر که به نظرم وظیفه خطیر استادی را به نحو احسنت انجام داد و من به عنوان شاگردی کوچک همیشه خودم را مدیون زحمات ایشان می دانم و به شاگردی ایشان افتخار می کنم. وسلامی گرم با همان درجه حرارت البته کمی پائین تر به دانشجویانی که از سر کنجکاوی که خیلی هم خوب است، پست مربوط به استاد فاضلی را می خوانند. وقتی خاطراتم را مرور می کنم یاد جلسه اول کلاس می افتم که چقدر برای من اهمیت داشت و نطفه انگیزشی من درراه تلاش برای انسان شناس شدن درهمان جلسه اول منعقد گردید. یادتان می آید. وقتی وارد شدید از شیوه تدریس تان و انتظاراتتان از دانشجویان صحبت کردید. اینکه چه می خواهید و و ما باید چه کارهایی انجام دهیم. بعد از ذهنیت ما درباره خودتان سوال پرسیدید و اینکه چه چیزهایی درباره این درس و استادش از دانشجویان دیگر شنیده ایم. عکس العمل های خودم را کاملا خاطرم است که چقدر پافشاری می کردم. که می گفتم فرصت کافی برای انجام چنین کارهایی را ندارم و حتی از انجام کارهایی از قبیل چک کردن وبلاگ دوستان و پیاده کردن متن فرمایشاتتون روی کاغذ و تهیه گزارش هر جلسه سر باز زدم. کاملا یادم است که آنروز به خاطر زمان کافی نداشتن گفتم از کامپیوتر و اینترنت و ایمیل چیزی نمی دانم. و شما هم در پاسخ فرمودید که برای یک دانشجو خیلی زشت است که چنین مهارت هایی را که خیلی پیش از این می بایست فرا گیرد را هنوز بلد نیست. ولی واقعیت این نبود چون در عمل چیز دیگری نشان دادم. من درباره شما قبل از شرکت در کلاس تان چیز زیادی نشنیده بودم فقط ذکر خیرتان را از یکی از دانشجویان خانم سال بالایی خودم شنیده بودم و اینکه چند باری در سخنرانی هایتان شرکت کرده بودم و در هفته پژوهش جایزه انجمن علمی پژوهشگری را به عنوان انجمن نمونه سال، به عنوان نماینده این انجمن از دستان شما دریافت کردم. این تنها ذهنیتی بود که من درباره استاد فاضلی داشتم که مطمئنم اگر چیزهایی هم شنیده بودم در تصمیمم در انتخاب یا حذف این واحد و فعالیتم در کلاس تاثیری نمی گذاشت چون معتقدم در زندگی باید زندگی کرد تا تجربه کسب کرد.یعنی باید در کلاس حضور داشت و فعالیت انجام داد بعد بگویی این استاد سخت گیر است یا نه. کلاس مفید است یا نه. من از شیوه تدریس و عملکردتان در کلاس راضی بودم و هستم و اگر روزی دانشجویی ازمن پرسید استاد فاضلی چگونه است همین اعتقادم را به او منتقل می کنم. در خصوص انجام تکالیف، کامنتی برایم ارسال کردید که من آن را اینگونه تحلیل می کنم و به نظرم این شیوه گزارش نویسی در وبلاگ یکی از مشکلات ایده وبلاگ نویسی در کلاس شماست که از نظر من حائز اهمیت است: جملاتی که شما برایم کامنت گذاشته بودید: درباره درس انسان شناسی قرار بود همه دانشجویان یاد داشت های کلاس شان را در وبلاگ شان بنویسند. اما نمی دانم چرا شما اینکار را نکردید. البته مطمئن هستم شما یادداشت های دقیقی از درس ها تهیه کرده اید. من در کلاس از صحبتهای اساتید جزوات کاملی را تهیه می کنم و کلاس شما هم همانطور که خودتان فرمودید از این بحث مستثنا نبود و من گزارش کامل کلاس را در اختیار دارم و وظیفه خودم می دانم اگر بفرمائید آن ها را در وبلاگم قرار دهم، ولی نکته ای که به نظرم می رسد این است که شما در این کلاس سعی کردید نوعی خلاقیت را در بین دانشجویان تقویت کنید و این را در قالب نوشتن گزارش های فردی دانشجویان از کلاس در وبلاگشان مطرح نمودید. و از طرفی دانشجویان را تشویق می کنید به بیان تجربیات زندگی خود بپردازند، چون این هدف اصلی و موضوع پایه ای درس انسان شناسی و فرهنگ است. یعنی ما در این کلاس تمرین کردیم چگونه تجربیات زندگی خود را به تحریر درآوریم و بعد آن ها را به علم تبدیل کنیم. اما این هدفی بود که شما پی گرفتید ولی من فکر نمی کنم بعد از گذراندن این درس به غیر از تعداد اندکی از دانشجویان، بقیه شیوه وبلاگ نویسی را ادامه دهند و تجربیاتشان را در ابعاد متفاوت منعکس کنند، و به این موضوع در جریان بررسی وبلاگ دانشجویان و همکلاسی ها پی بردم. یعنی همین الان هم با بررسی اجمالی وبلاگ عزیزان می بینید که خلاقیتی در کار نیست و همان گزارش کلاس را در وبلاگ می نویسند. به نظر من این هنر یک دانشجو نیست، به غیر از بعضی از دوستان بقیه...البته در چنین شرایطی که نمره بیشتر از هر چیزی اهمیت دارد این عملکرد از دانشجو بعید نیست که وبلاگش مملو از گزارش های کلاسی باشد. باید دید آن ها که ادعا می کنند این درس برایشان مفید بوده و بسیار جالب و جذاب، بعد از این چگونه اند؟ آیا همین شیوه را ادامه می دهند. چون تا کنون گزارش کلاس را نوشته اند و با تمام شدن کلاس و وجود نداشتن چنین کلاسی آیا به وبلاگ نویسی ادامه می دهند. چون آن زمان مطلبی وجود ندارد که درباره آن بنویسند. بعد ممکن است این جریان به روز کردن وبلاگ، کمرنگ و کمرنگ تر شود و به تعطیلی وبلاگ بیانجامد؛ بعد دوباره می رسیم سر همان خانه اول (جلسه اول کلاس) آن زمان احوالشان را باید پرسید، کلاس استاد فاضلی چطور بود؟ اگر استفاده لازم را برده اید پس چرا...؟ البته استفاده از کلاس شما به وبلاگ نوشتن خلاصه نمی شود و مظاهر بسیار زیادی می تواند در آینده داشته باشد. ولی چیزی که در حال حاضر به نظر می آید این است. معتقدم که عملکرد فعلی ما، آینده مان را رقم می زند، از حالا می توان آینده را پیش بینی کرد. در آخر از همگی دوستان تشکر می کنم که با حضورشان به این فضای مجازی، نظراتشان را به این حقیر انتقال دادند و این نظرات برای من ارزشمند است و در جای خود از آنها استفاده لازم را بعمل می آورم. از دوستانی هم که تشریف آوردند ولی نظری ندادند(به هر دلیلی) هم تشکر می کنم ولی به این کنش انتقاد دارم. انشاءالله که در آینده شاهد حضور فعال این عزیزان در عرصه های مختلف باشیم. این پست آخرم نیست ولی شاید به خاطر امتحانات از مدیریت وبلاگ مرخصی بگیرم و بعد از آن دوباره می نویسم. تابستان گرم امسال با وبلاگ گرم این بنده ناچیز گرم تر خواهد شد. پس مرا در طول تابستان تنها نگذارید.منتظر حضور گرمتان هستم. دوباره از دکتر نعمت الله فاضلی تشکر می کنم که یکی از راهنمایان من در طول این زندگی پر پیچ و خم بودند و به کمک ایشان و مساعدت های خودم و لطف خداوند مهربان سعی می کنم این مسیر پر پیچ و خم را با موفقیت طی کنم و از همین جا با زبان قاصرم از ایشان و همه زحمت کشان عرصه علم تشکر می کنم و دست ایشان را می بوسم و از خداوند متعال توفیقات روز افزونی را بریشان مسئلت می نمایم. این هم یکی از اشعار یک مربی تربیتی به معلم خود: ای معلم ای توان ده روان و جسم و جان ما ای که جان فدا کنی بپروری روان ما قاصر از بیان قدر شامخت زبان ما دوستت دارم
+
نوشته شده در جمعه 18 خرداد1386ساعت 15:27 توسط احسان
|
بنام خداوندی که هیچ وقت مرا تنها نگذاشت و همیشه حضورش را در کنارم احساس می کنم. سلام، سلامی از جنس خلوص. در پستهای قبلی عناوینی را مطرح کرده بودم که قرار بود درباره آنها بنویسم ولی از آنجاییکه سرم خیلی شلوغ است و فرصت کافی برای این منظور هنوز ایجاد نشده است مجبورم از اتفاقات روز بنویسم. روزهای آخر ترم برای دانشجویان یادآور خاطرات تلخ و شیرینی است که نظر هر خواننده ای را به خود جلب می کند. روزها و هفته های آخر که به روز و هفته جهانی "جزوه" معروف است از جمله اتفاقاتی است که هر دانشجویی از هر طیف و دسته ای با هر نوع پوشش و سلیقه ای، مجرد یا متاهل، مذهبی و غیر مذهبی، بسیجی و غیر بسیجی،جناح راستی یا جناح چپی ومخالف نظام یا موافق نظام، طرفدار محمود جون یا اکبر جون و ... یکبار در دوران ننگین و رنگین تحصیلش، توفیق و سعادت فعالیت در چنین روزهایی نصیبش گردیده است. فرایند فعالیت دانشجویان در این روزها به شرح زیر می باشد: ( خصوصیات بازر دانشجویانی که در این هفته سرشان خیلی شلوغ است) مرحله اول: یک ترم بازیگوشی و پیچاندن کلاس ها. مرحله دوم: نزدیک به آخر ترم یعنی همین هفته جزوه، تازه یادشان می افتد جزوه ای برای خواندن ندارند. مرحله سوم: انتخاب فرد یا افرادی برای تهیه و تحویل محموله مورد نظر همان جزوه شیطانی.این مرحله به مرحله شناسایی میرزا بنویس های کلاس معروف است. مرحله چهارم از اهمیت خاصی برخوردار است چون پایه می شوند که بروند جلو. مرحله پنجم: داشتن قدرت نقش بازی کردن و زدن خود به موش مردگی. مرحله ششم: توانایی استفاده از کلمات و عبارات رحم آور به طوری که گریه میرزا بنویس را در بیاورد. مرحله هفتم: داشتن زبان عجز و لابه به همراه مقدار زیادی ناز. مرحله هشتم: ایمان به طرفی که می خواهند برای گرفتن جزوه به او رو بیاندازند.این مرحله آمیخته با فوت و فن های روانشناسی است، به عبارتی در این مرحله با ایمان به طرفش که حتما جزوه را به او خواهد داد می رود جلو و سعی خود را می کند. البته این را هم بگم که برای دانشجویان محترم مهم است که از چه کسی جزوه بگیرند، اینجا تیپ افراد مطرح می شود، بعضی ها به خاطر شخص خاصی جزوه می گیرند.( هم آقایان هم خانمها ) یادم میاد از دوران دبستان تکالیفم را به شکلی زیبا می نوشتم، حتی یادم میاد حاشیه دفترهایم را با مداد رنگی رنگ می کردم به نحوی که خیلی زیبا می شد. این کار را یعنی تمیز نوشتن را تا کنون که در دانشگاه هستم ادامه داده ام و همیشه با معضل دادن جزوه به دیگران روبرو هستم. این عمل برایم به دردی لا علاج تبدیل شده است. و مانده ام که چگونه با این رفتاری که از دید من بسیار ناپسند است، مقابله کنم. البته راههای زیادی پیشنهاد شده ولی تا کنون نتوانسته ام با آنها کنار بیایم. خلاصه در یک کلام بگم حالم از دانشجویانی که آخر ترم برای گرفتن جزوه پیشم می آیند، فیلم بازی می کنند تا جزوه ام را بگیرند برای فتوکپی بهم می خورد و دلم می خواهد سر به تنشان نباشد. به نظرم این نوعی سوء استفاده است. حالم بهم می خورد از دانشجویی که مصداق ضرب المثل "سلام گرگ بی طمع نمی باشد" است. خیلی صادقانه به دوستان عرض کنم اینجانب احسان ا... صیدافکن مسئول درس خواندن یا نخواندن و چگونه درس خواندن یا نخواندن دیگران نیستم. هر کسی مسئول کار خودش است. اصلا چه معنی دارد دانشجو به سراغم بیاید و چنین درخواست بی شرمانه ای از من داشته باشد. اگه در جریان این بده بستانها خدای نکرده اتفاقی برای جزوه ام بیفتد و چیزی برای خواندن نداشته باشم و از آن درس نمره قبولی کسب نکنم، چه کسی جواب خواهد داد؟ آیا غیر از این است که خودم باید جواب دهم؟ آیا آن روز دانشجو می آید پیشم و ابراز همدردی کند که اگر چنین باشد چه فایده ای دارد، نمره من درست می شود؟ نمی دانم با چه منطقی این را باید به دانشجوی فهیم بفهمانم. صادقانه عرض کنم خیلی مایلم آنکس که به سراغم می آید، رک و راست بگوید چرا جزوه ننوشته و تکلیفش را انجام نداده و اگر دلیلش قانعم کرد، مخلصش هم هستم، ولی این را نیز یادآور شوم ، آنان که بهانه های واهی برای جزوه ننوشتن می آورند، تا به حال شده بیایند و حرف دل این فقیر بی همه چیز را بشنوند یا فقط به فکر خودشان هستند. کسی که به سختی کار می کند، زحمت می کشد، از خواب و خوراکش میزند برای بدست آوردن لقمه ای نان و با این حال سعی می کند در همه کلاس ها حضور پیدا کند و با همه خستگی هایش، سخنان استاد را نیز روی کاغذ پیاده کند. آخر این انصاف است. آیا شد یکی از آنها که اینگونه آخر ترم خودشان را لوس می کنند، در طول ترم یک سلام خشک و خالی به من که یک " آدم" هستم بکنند و بگویند حالت چطور است؟ خوبی؟ زنده ای؟ کمک نمی خواهی؟ شاید کسی بپرسد خودت اینگونه بوده ای، در پاسخ باید بگویم که در طول ترم خیلی سعی می کنم به یاد دیگران هم باشم، از بچه های خوابگاه سراغ می گیرم، میرم باهاشون صحبت می کنم، خدا شاهد است که بعضی روزها این قدر خسته می شدم که نمی توانستم خودم را به خانه برسانم ولی می نشستم و با بچه ها صحبت می کردم. درسته من هم در انجام این وظیفه کوتاهی کرده ام ولی در حد توانم انجام داده ام. بله من از کسی توقعی ندارم احوال این بدبخت را بپرسد ولی خواهش می کنم که آخر ترم هم به برای تهیه جزوه به سراغم نیاید. فکر نمی کنم توقع زیادی باشد. به خدا که دلم می خواست یک شب زود به خانه بروم، یک شب برای دیدن فیلم بروم سینما، یک روز برای هوا خوری بروم پارک، با خیال راحت و بی دغدغه غذا بخورم، با دوستانم بروم گردش، بروم مسجد، بروم هیئت برای امام حسین(ع) گریه کنم، برای خودم گریه کنم، به خدا وقت ندارم. فقط چند بار بچه های دانشکده گفتند بیا برویم کوه، بیا برویم مشهد، بعد وقتی من تو وبلاگ نوشته بودم چند سال است که مشهد نرفته ام به من خندیده بودند، بله باور کردنش خیلی سخت است و مسخره به نظر می آید. تمدید دفترچه بیمه ام چند ماه است تمام شده ولی هنوز فرصت نکرده ام بروم برای تمدید، کسی هم پیدا نمی شود که زحمت تمدیدش را بکشد. 4 ماه نوت بوکم خراب بود و فرصت نمی کردم ببرمش شرکت تا اینکه 2 روز قبل از جلسه استاد فاضلی مجبور شدم به خاطر قولی که به استاد داده بودم کلاس استاد موحدی را شرکت نکنم و بروم شرکت برای درست کردن دستگاه.همه زندگی ام شده دغدغه. 5/6 صبح از خانه میروم بیرون و 5/9 شب جنازه ام می رسد خانه. در این فاصله هم همچنان در تکاپو و تلاش هستم. این وضعیت دانشجویی است که جزواتش کامل و مرتب است. نمی دانم شاید کسی بگوید این آقا که خیلی ادعایش می شود " ریا " می کند ولی به خدا قسم که در پشت همه این تلاشها، عشق به خدمت به مردم خوابیده است. ولی این را نمی پذیرم که از این سادگی سوء استفاده شود. من مسئول تنبلی و خوش گذرانی دانشجو نیستم. البته برایم خیلی مهم است که علت این وضع را پیدا کنم. به من چه که فلانی یک ترم زمان با ارزش خود را با فلان دختر یا پسر گذرانیده و آخر ترم یادش افتاده که جزوه ای هم وجود دارد. برود از همان رفیق شفیقش جزوه بگیرد. به من چه که فلانی خوابش می آید و سر کلاس یا می خوابد یا حوصله سر کلاس نشستن را ندارد. به من چه که فلانی حاضر نیست از خواب ناز صبحش بزند تا در کلاس حضور بموقع بهم رساند. به من چه که فلانی حال نوشتن ندارد و هزار جور بهانه دیگر که نمی دانم دانشجو آنها را از کجا می آورد. من اول مسئول گرفتاری های خودم هستم. از یک رفتاری هم که خیلی بیزارم این است که بعضی ها بواسطه پایگاه یا موقعیت اجتماعی شان از من در خواست کمک می کنند نه به خاطر خودم. عزیزانی که بواسطه بسیجی بودنم یا مذهبی بودن یا مسلمان بودنم یا اینکه من هم مثل خودشان ریش دارم یا نماز می خوانم قصد سوء استفاده را دارند. اگر قرار است کمک از این نوع باشد به صراحت می گویم نه بسیجی ام نه مسلمان، چون نباید تحت این عناوین از دست به سوء استفاده زد که اگر چنین شود بسیج و اسلام زیر سوال می رود. در صورتی که اسلام دین تنبلی نیست دین حرکت و پویایی است و شاگردان این مکتب نیز باید الگوی عملی آن باشند. همچنین بسیج نیرویی منظم است، کاری به آن ندارم که با نظم کنونی بهتر است منحل شود، و چنین حرکتهای ناپسندی تحت عنوان بسیج شایسته نمی باشد و باید با آنها مقابله کرد.بسیجی باید الگو باشد. اینها همه گلایه های من از یک دانشجو نماست. اینجاست که با تمام توان فریاد می زنم: دانشجوی بی غیرت، ننگت باد ننگت باد.دانشجوی بی خیال، مرگت باد مرگت باد. دانشجویان تنبل، اخراج باید گردند.
+
نوشته شده در سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 12:46 توسط احسان
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
پیوندها
مردی موفق و استاد بسیار دوست داشتنی
آموزش و پرورش منطقه یک شبکه ملی مدارس ایران (رشد) همان مرد موفق و استاد دوست داشتنی گروه مطالعاتی انجمن جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی انجمن جامعه شناسی ایران انجمن انسان شناسی ایران انسان شناسی در دنیای امروز پرتال انسان شناسی ایران مرکز آمار ایران اطلاع رسانی نیروی انتظامی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران انجمن روانشناسی ایران مجله مطالعات فرهنگی و تاریخی مجله کانادائی جامعه شناسی مجله جامعه شناسی معاصر مجله آمریکایی جامعه شناسی ژورنال مطالعات فرهنگی فصل نو (مجله اینترنتی علوم اجتماعی) سایت جستجوی مقالات جامعه شناسی ایران جامعه شناسان بدون مرز- ایران گروه مطالعاتی فلسفه علم انجمن جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبائی پایگاه اسلامی- شیعی رشد yahoo blogfa درج تصویر در وبلاگ پیوندهای روزانه
و دوباره زندگی( اون یکی خونه من ) با نگاهشون به مسائل همیشه منو متعجب می کنن. کفشهای پاره ی یه همکلاسی یه دوست یه دانش آموز مهربون(م م م) او خودش استاد ربودن بود آقا مرتضی اگه نبودی ما باید چه کار می کردیم در جستجوی نور این پادگان بی باکری دیگر صفا ندارد با نگاه آخرینش خنده کرد سلام بر حاج محسن، یل تخریب ارزش دیدن دارد دقت را از ایشان یاد بگیرید عطر قلم از زندگی متفکر بخند و لذت ببر و فکر کن آرشیو پیوندهای روزانه آرشیو
هفته دوم اسفند 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 آخرین نوشته ها
|
