تقدیم به همه آنان که از صمیم دل دوستشان دارم :
قطره ای در صدفش پنهان شد صدف آهسته شنید این نجوا
رفته رفته به صدف مهمان شد گفت کای کودک خرد دریا
در نهان خانه تاریک صدف شکوه کم کن که در این بحر عمیق
محرم راز شد و عریان شد ما نگردیم به کس یار و شفیق
چند روزی که گذشت ... دید منزل تنگ است ارزشت بیشتر از شبنم نیست
در و دیوار صدف چون سنگ است مثل تو در دل دریا کم نیست
کمی آزرده شد از خود پرسید ما به کس در دل خود جا ندهیم
علت آمدنم اینجا چیست؟! تا ندانیم که ارزش دارد
قطره ها آزادند بی جهت منزل و ماوی ندهیم
در دل موج زمان فریادند اگر امروز تو در سینه من پنهانی
من چرا در قفسم یا به قول خودت افتاده در این زندانی
بند آمد نفسم مکن از بخت شکایت که بدون تردید
چیست معنای خود آزاری من تو در این خانه تاریک شوی مروارید
چیست بیماری من
اگرم روزنه ای باز شود، دور شوم (( علی حیدری- شاعر معاصر ))
ساکن منطقه روشنی و نور شوم