|
بنام خدا و سلام خدمت همگی دوستان و سروران گرامی. به خاطر ایجاد وقفه یکماهه در ارائه مطالب مراتب عذر خواهی را به جا می آورم. مطلبی که این بار در نظر گرفتم نمونه بارزی است از انجام فعالیتهایی که بدون برنامه ریزی و پشتوانه فکری به حرکت در می آیند و در نهایت با شکست رو برو می شوند و مسیر را برای انجام فعالیت های دیگر مسدود می سازد. 2، 3 هفته گذشته بود که زمزمه هایی را پیرامون برگزاری یادواره شهدا در مسجد و بین بچه ها می شنیدم تا اینکه متوجه شدم خودم یکی از دست اندر کاران برگزاری مراسم هستم آنهم مسئول مهمترین و کلیدی ترین بخش کار، یعنی کمیته فرهنگی. ماجرا از آنجایی شروع شد که وقتی من از خستگی در خواب ناز مشغول تماشای سریال پسرک عاشق و بدبختی هایش بودم گویا پیامکی از جانب یکی از برو بچه های بی نظم بسیج به من ارسال شده بود مبنی بر اینکه تا 2 ساعت دیگر در مسجد حضور بهم رسانید تا در جلسه برگزاری یادواره شرکت نمایید. در خواب شیرین بودم که صدای ویز ویز موبایلم آرامش وصف ناپذیرم را برهم زد و من به ناچار از جا پریدم. با همان صدای گرفته گفتم: بفرمائید. گفت: سلام صیدافکن، پاشو بیا مسجد جلسه داریم مگه پیام محمد بهت نرسید؟ گفتم منو از خواب پراندی تازه طلب کار هم هستی؟ کلی برایش کلاس گذاشتم، گفتم: ببین برای جلسه می بایست از 2 هفته قبل به من خبر بدهی تا برنامه ریزی کنم و برایت جای خالی در نظر بگیرم، حالا سوای از شوخی هم واقعا زمان نداشتم. (همین طوری که برنامه ریزی می کنم کلی از کارهایم عقبم) خلاصه به این نتیجه رسیدیم که آن شب در جلسه شرکت نکنم و زمان جلسه بعدی را بمنظور شرکت پرسیدم و در سررسید یادداشت کردم. موعد جلسه فرا رسید و من بسیار علاقه مند که بفهمم با توجه به مصوبات جلسه گذشته که تا حدودی در جریان آنها بودم، اعضای حاضر چگونه ظاهر می شوند و به بیان نظرات خود می پردازند. با آغاز جلسه متوجه شدم بسیجیان همیشه در صحنه طبق معمول بدون آمادگی لازم و خالی از نظر به سان مترسک گوش به فرمان نشسته اند تا با اعلام دستور وارد عمل شوند. من هم که با توپ پر رفته بودم برای رسیدن نوبت بمنظور صحبت کردن لحظه شماری می کردم. مسئول هماهنگی شروع کرد به صحبت کردن و همان آغاز فهمیدم که چه میزان بادی در کله اوست و می خواهد ملزومات بالا آمدن گندی را فراهم نماید. صحبت هایی انجام دادند آن هم از نوع تحریک آمیز به طوری که همگی اعضا با اشتیاق کامل و فکر می کنم بدون کمترین فکر کردنی، به وعده ایشان لبیک گفتند. نوبت به تقسیم وظایف رسید و 5 کمیته به عنوان کمیته های برگزاری یادواره شهدا به اعضا معرفی گردیدند. چه حدسی می زنید؟ بنده به دلیل تجربیاتی که در خصوص فعالیت در زمینه شهدا و ترویج فرهنگ شهادت در این چند ساله کسب کرده بودم به عنوان مسئول کمیته فرهنگی به جمع معرفی شدم. از همان ابتدا می شد حدس زد که چه خوابی برایم دیده اند. بعد از معرفی با مطالعه دفترچه ریز برنامه های یادواره و آشنایی با کار گروه فرهنگی متوجه شدم که در عمل انجام شده قرار گرفته ام. حالا زمانی فرا رسیده بود تا مدیریت خودم را آغاز کنم تا دوستان کمی با وظایف حقیقی کمیته فرهنگی آشنا شوند و جالب بود که با ذهنیتی که دوستان داشتند و به نظر بنده کمی نادرست به نظر می آمد تعداد بسیاری از عزیزان آمادگی خود را به منظور فعالیت در این کمیته اعلام کرده بودند. خلاصه کلید کار خورد، این را ازین جهت عرض می کنم چون کاری که قرار است شروع شود نیازمند گذراندن فراز و نشیب های گوناگون و سلسله مراتبی است و این در حالی است که کار حاضر در بستری تقریبا پیچیده در حال شکل گیری است چون به طور کلی فعالیتی که قرار است در محیط بسیج انجام شود باید از نظر مجتهدین بسیاری بگذرد تا مهر تائید برای انجام آن صادر گردد. در چنین شرایطی وجود شخصی همچون صیدافکن به عنوان مسئول و در وهله اول کسی که دررشته جامعه شناسی تحصیل می نماید بر حساسیت وظیفه محوله می افزاید. تا به اینجای کار می بینید که تقریبا همه چیز در جای خود قرار دارد و ظاهرا مشکلی جهت برگزاری یادواره وجود ندارد. ولی مشکل از زمانی آغاز شد که صیدافکن تصمیم به انجام کاری گرفت که در سال های آینده نیز تداوم داشته باشد. وی پیشنهاد کرد قبل از هر چیزی باید هدف خودمان را از برگزاری یادواره مشخص کنیم و بنشینیم و در یک حوزه عمومی، با صراحت سنگهای خود را با هم وا بکنیم. از این پیشنهاد استقبال زیادی صورت گرفت ولی کسی فکر نمی کرد که صیدافکن با برگزاری یادواره به چنین شکل سنتی و کلیشه ای خود، مخالف باشد. دوستانی که در برخی از فعالیت ها بنده افتخار همراهی و همکاری با آنان را داشته ام کاملا با طرز فکر و نحوه عمل بنده آشنا هستند و اینکه یا کاری را شروع نمی کنم و یا وقتی می خواهم فعالیتی را آغاز کنم در شروع آن بسیار دقت کرده سپس با تمام قوا سعی می کنم کار را به نتیجه برسانم. آن شب هم در جلسه ای که دوستان اعلام آمادگی خود را جهت همکاری با کمیته فرهنگی بیان داشتند همه این اتمام حجت ها را با صراحت و جدیت با آنها انجام دادم. در این جلسه نزدیک به 12 نفر اعلام آمادگی کردند و شماره تلفن های آنها را گرفتم تا بمنظور هماهنگی های بعدی با آنها تماس بگیرم. خلاصه با هر بدبختی بود هماهنگی جهت برگزاری جلسه سوم با مسئولین کمیته ها صورت گرفت و نهایتا موفق به برگزاری این جلسه شدیم. راستش را بخواهید از ابتدا با برگزاری یادواره به این سبک و سیاق موافق نبودم و با این ذهنیت در جلسه شرکت کردم تا نظر مسئولین را نسبت به برگزاری تعدیل کنم و تا حدودی هم موفق شدم، برای روشن تر شدن موضوع به ادامه داستان توجه فرمائید آن هم با دقتی دو چندان. جلسه مانند گذشته با ذکر یک صلوات شروع شد. 6، 7 نفری می شدیم. مسئول هماهنگی یک سری مقدماتی را ارائه کرد و جالب اینکه بقیه به غیر از یک نفر صحبت های ایشان را تائید می کردند. و من هم که کم کم کاسه صبرم لبریز شده بود با اشاره می گفتم که حالا من هم صحبتم را می کنم و ... بالاخره نوبت من شد و بی مقدمه زدم توی برجک مسئولین. آقا اصلا برای چی می خواهید یادواره برگزار کنید؟ هدفتان از برگزاری چنین مراسمی چیه؟ خیلی جا خوردند و شروع کردند به دلیل آوردن. خوب معلومه می خواهیم یاد شهدا را زنده نگه داریم. خوب این را که من هم می دانم، چگونه می خواهید این کار را انجام دهید، اکثرا همان حرف های کلیشه ای گذشته را به زبان آوردند، اینکه ما در قبال شهدا مسئولیم. ما بعد از شهدا چه کار کرده ایم؟ ما باید وظیفه خودمان را اجرا کنیم، ما باید مردم را با شهدا آشنا کنیم. گفتم همه اینها را که می گویید درست است، البته ما بعد از شهدا کارهای بسیار بزرگی انجام داده ایم و... حالا چگونه باید مسائل را به مردم منتقل کنیم؟ این مهم است. اینجاست که کار فرهنگی به معنای واقعی خودش معنا پیدا می کند. لازم نکته ای نکته ای را یادآور شوم، آن چیزی که در باب برگزاری یادواره شهدا رایج است به این گونه است که ستادی تشکیل می شود که وظیفه هماهنگی قسمتهای مختلف را بر عهده دارد و فعالیت در این ستاد شور مع الوصفی را در بین جوانان برمی انگیزد و بیشتر جوانان به خاطر فعالیت در این قسمت به تیم برگزاری یادواره می پیوندند. روند اجرای برنامه هم به این شکل است که از یکی از سرداران معروف نیروهای مسلح ترجیحا سپاه دعوت بعمل می آید تا به بیان برخی از زوایای جنگ تحمیلی و دفاع مقدس بپردازند و در خلال برنامه از پخش فیلم و لحظه های شهادت جهت یکنواخت برگزار نشدن و همچنین خسته نشدن جمع حاضر استفاده می شود، اگر هم برای چنین یادواره هایی از مدت ها قبل برنامه ریزی شده باشد احتمال اینکه شب شعر و خاطره نیز برگزار گردد بسیار زیاد است. به هر حال این سین روتین یک برنامه یادواره شهدا می باشد که در حال حاضر در ایران اکثر برنامه ها از این قبیل است. خوب دوستان ما هم در این جلسه اجرای چنین برنامه ای مد نظرشان بود. و این در حالی بود که بنده به عنوان یکی از رئوس اصلی چنین برنامه ای، با برگزاری برنامه به چنین شیوه ای کاملا مخالف بودم.خوب من هم در این راستا نظرات خودم را مطرح کردم که در برخی موارد با نظرات مخالف همراه بود که به نظر من این مخالفت طبیعی است. چیزی که در این میان بوضوح به چشم می خورد این بود که یادواره به هر ترتیبی باید برگزار گردد و به نظر من برگزاری چنین برنامه ای در ابعاد وسیع آن در مدت این 2 ماه کاری است عجولانه که تبعات خطرناکی را می تواند در آینده به همراه داشته باشد تازه وقتی که دست اندر کاران طرح خیال تداوم چنین برنامه ای را در آینده نیز در سر می پرورانند و این اشتباه بزرگتر آنان است. خلاصه جلسه با مخالفت های محکم بنده به پایان رسید و قرار شد که من ریز برنامه های پیشنهادی خودم را در جلسات بعدی ارائه دهم گرچه که می دانستم ترتیب اثری نخواهد داشت. در جلسه بعدی که قرار شد با اعضای کمیته فرهنگی یعنی همان 12 نفر برگزار گردد، پیش فرض من که هیچکس در جلسه شرکت نمی کند به حقیقت پیوست و من مجبور شدم از 2 نفر درخواست کنم تا جلسه را برگزار کنیم. بعد از این جلسه من به این نتیجه رسیدم که بار کج به منزل نخواهد رسید و با کلی بحث و منطق از قبول چنین مسئولیتی در این شرایط نا بسامان سر باز زدم با علم به این که کنار کشیدن من تبعات زیادی را به همراه خواهد داشت. v بررسی ابعاد موضوع و نتیجه گیری به نظر من کار فرهنگی که قرار است با چنین شرایطی صورت پذیرد بهتر است که انجام نشود.چرا؟ چون چنین کارهایی مستلزم برنامه ریزی بسیار دقیق و استفاده از نظرات کارشناسی و تجربیات لازم می باشد. در خصوص این برنامه نظر من به اجرا نشدن برنامه نیست بلکه معتقدم کاری که بدون هدف شروع شود یا بهتر بگویم بدون هدف مشخص و برنامه ریزی شده به جریان بیفتد می تواند عوارض خطرناکی را در بر داشته باشد. متاسفانه این مساله در بیشتر موضوعات مورد بحث در ایران به عنوان یک آسیب جدی شناخته می شود. یعنی فعالیت هایی به ظاهر کاربردی به جریان می افتد ولی از آنجایی که از پشتوانه نظری کافی و مناسب یا نیروی اجرایی متخصص در جهت پیاده سازی آن طرح ها برخوردار نیستند با شکست رو برو شده و نتایج معکوس در بر خواهد داشت که بستر را برای فعالیت های بعدی به شکلی آسیب پذیر آماده می سازد. در مورد مشابه یعنی برگزاری یادواره یکی از توجیهات اساسی بنده این بود که اگر قبلی در برگزاری یادواره های شهدا از زمان پایان جنگ تا اکنون با شیوه ای درست به انجام چنین کارفرهنگی مبادرت می ورزیدند شاید ما امروز بهتر می توانستیم با مشکلاتمان در این راستا کنار بیاییم. شاید اگر گذشتگان ما به فکر حال ما بودند چنین مشکلات عدیده ای بر سر راهمان بوجود نمی آمد که جوانان ما و ما نسل سومی ها تا این اندازه نسبت به فرهنگ شهادت غریبه باشیم. پس در این شرایط کار بسیار حساس و دشوار است و نباید بی احتیاطی ها تکرار شوند. البته این مساله تنها موردی بسیار جزئی در دریای مشکلات ایران است و حل آن مستلزم پشتکار و تغییر و تحول های بنیادین در بسیاری از ابعاد زندگی ماست. و در آخر باید به این نکته مهم اشاره کرد که: از ماست که بر ماست.
پیروز و موفق سر بلند باشید در پناه ایزد منان.
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 2:29 توسط احسان
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
پیوندها
مردی موفق و استاد بسیار دوست داشتنی
آموزش و پرورش منطقه یک شبکه ملی مدارس ایران (رشد) همان مرد موفق و استاد دوست داشتنی گروه مطالعاتی انجمن جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی انجمن جامعه شناسی ایران انجمن انسان شناسی ایران انسان شناسی در دنیای امروز پرتال انسان شناسی ایران مرکز آمار ایران اطلاع رسانی نیروی انتظامی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران انجمن روانشناسی ایران مجله مطالعات فرهنگی و تاریخی مجله کانادائی جامعه شناسی مجله جامعه شناسی معاصر مجله آمریکایی جامعه شناسی ژورنال مطالعات فرهنگی فصل نو (مجله اینترنتی علوم اجتماعی) سایت جستجوی مقالات جامعه شناسی ایران جامعه شناسان بدون مرز- ایران گروه مطالعاتی فلسفه علم انجمن جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبائی پایگاه اسلامی- شیعی رشد yahoo blogfa درج تصویر در وبلاگ پیوندهای روزانه
و دوباره زندگی( اون یکی خونه من ) با نگاهشون به مسائل همیشه منو متعجب می کنن. کفشهای پاره ی یه همکلاسی یه دوست یه دانش آموز مهربون(م م م) او خودش استاد ربودن بود آقا مرتضی اگه نبودی ما باید چه کار می کردیم در جستجوی نور این پادگان بی باکری دیگر صفا ندارد با نگاه آخرینش خنده کرد سلام بر حاج محسن، یل تخریب ارزش دیدن دارد دقت را از ایشان یاد بگیرید عطر قلم از زندگی متفکر بخند و لذت ببر و فکر کن آرشیو پیوندهای روزانه آرشیو
هفته دوم اسفند 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 آخرین نوشته ها
|
