|
بنام خدا و سلام خدمت همه دوستان عزیز. امیدوارم که روزهای خوبی را سپری کرده باشید و در این فرصت باقی مانده کمال استفاده را ببرید و یادتان باشد همیشه زود دیر می شود. تا چشم بر هم می گذارید می بینید که این ماه هم رخت بر می بندد و هنوز اندر خم یک کوچه اید. البته همه اینهایی را که گفتم درباره خودم هم صدق می کند. دوستی در طی صحبتی که با من انجام می داد میگفت: خیلی خوب داستان می نویسی. در پاسخ گفتم مطالبی را که در وبلاگ می خوانی، عین واقعیت است و تجربیاتی است که در طول زندگی کسب می کنم. متن حاضر هم نقدی است بر نظام مثلا آموزش و پرورش کشور که در قالب تجربه ای در زندگی روزانه خودم اتفاق افتاده و شنیدن آن خالی از لطف نیست. این تابستان در مدرسه مان شاهد تغییراتی بودم که عمده آن برمی گردد به بحث تغییر مدیریت مدرسه. تابستانی سخت ولی پر تجربه را سپری کردم. با تمهیدات و برنامه ریزی هایی که بعمل آمده بود در مسند مربی راهنمای پایه های اول و دوم کار خود را آغاز کردم و در این 90 روز کار پیگیری وضعیت درسی این عزیزان را برعهده گرفتم و قرار بر این بود که با حفظ سمت کار خود را در طول سال تحصیلی هم ادامه دهم که در روزهای آخر متوجه شدم که رئوس مدیریت تصمیمات دیگر را اتخاذ نموده اند و به جهت تعدیل نیرو بنده در همان پست مربی تربیتی خود باقی ماندم و این در حالی است که از انجام دوباره این کار در حد بسیار بالایی راضی هستم. البته گله ای که از مسئولین داشتم این بود که چرا در روزهای آخر این پیشنهاد مطرح شد و من می بایست برنامه ریزی دقیقی در جنبه های مختلف این وظیفه مهم انجام می دادم که زمان آن تابستان بود ولی ... طی دو سه جلسه ای که با مدیریت دبیرستان داشتم قرار گذاشتیم که امسال را با نیروی هر چه بیشتر فعالیت کنم و ایشان هم پشتیبانی های لازم را انجام می دهند. خیلی جالب است که ایشان در صحبت هایشان تاکید می کردند که نظام ما همانطور که از نامش بر می آید نظام آموزش و پرورش است و بر جنبه پرورش تاکید می کردند و می کنند ولی در عمل شاهد مسائل دیگری هستیم. قرار شد بیست و هفتم ماه جلسه ای با حضور دبیران در محل دبیرستان برگزار گردد به همراه صرف افطاری. البته جلسه دیگری پیرامون مسائل مدرسه با اعضای کادر اداری و اجرائی داشتیم، دو سه روز قبل از این جلسه. ومن هم به عنوان یکی از دو جنبه آن نظام، انتقادات و پیشنهادات خودم را ارائه کردم. و سعی کردم گزارشی از وضعیت اسف بار جنبه مسائل تربیتی تقدیم کنم و ایشان نیز بسیار استقبال نموده و قول مساعدت و همکاری دادند. جلسه بیست و هفتم با حضور بیست و پنج، شش نفر از معلمان رسمیت خود را پیدا کرد و من هم به عنوان یکی از معلمان، درس مطالعات اجتماعی و مربی امور تربیتی، در جلسه حضور داشتم. مدیریت نیم ساعتی صحبت کرد و موارد کلی را پیرامون مسائل آموزشی با معلمان مطرح کرد و سوالی را در بحث خود مطرح نمود که پرسیدن آن بسیار مناسب بود. ایشان با اشاره به معلمان پیرامون انتظارات اولیای دانش آموزان از مدرسه پرسیدند: شما معلم عزیز اگر بخواهید فرزند خود را در مدرسه ای ثبت نام کنید حتما ارائه بهترین خدمات را از کادر مدرسه انتظار دارید، انتظار شما از مدرسه چیست؟ بعد در ادامه پاسخ خود گفت: ما انتظار داریم که مدرسه پیگیر مسائل فرزندمان باشد. چون زمان زیادی به لحظه اذان و افطار باقی نمانده بود، حالا نوبت معلمان بود که نظرات خود را مطرح نمایند. در بین همه دو نفر پیدا شدند که علاوه بر مسائل آموزشی موارد تربیتی را در اولویت انتظارات خود از مدرسه فرزندشان مطرح کردند. یکی از آنها که معلم زیست شناسی خودم بود مثال جالبی زد. گفت: بحث تربیتی در مدرسه مثل آن است که از کسی پرسیدند چه غذایی دوست داری؟ گفت: آب گوشت. جالب بود ایشان در تلفظ آبگوشت، بخش آب که اهمیت کمتری دارد را کشید یعنی از دید فلان کس مهم است و بخش گوشت را که اهمیت بیشتری دارد خیلی کوتاه و آرام تلفظ کرد. و گفت بحث اهمیت مسائل تربیتی اینگونه شده است. البته مدیر انتظار چنین مثالی را نداشت. به هر حال همه نظر و پیشنهادات خود را دادند و حتی بعضی ها حق صحبت کردن دیگران را ضایع کردند. من که آخرین نفر نشسته بودم خودم را آماده کردم که در باب اهمیت مسائل تربیتی نظر خود را بگویم که وقتی نوبت به من رسید انگار نه انگار که آدمی آنجا حضور دارد که نظرش را بگوید. همه حرف زدند الا من. همه حرف خود را زدند الا مربی تربیتی دبیرستان که می بایست نظرش را بر اهمیت موضوع بگوید. لحظه ای فکر کردم که آن همه ادعا از پایه دوم و اصلی این نظام معیوب وبیمار، یعنی پرورش به فراموشی سپرده شد. مدیر صحبتهای خودش را با فرستادن صلوات به پایان رساند و دیگران هم عجله خوردن افطار،هوش و حواس را از سرشان برده بود که یادآور شوند، پس حق ضایع شده این همکارشان چه شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه داشتند جلسه را ترک می کردند که با صدای بلند نظر خودم را اینگونه مطرح کردم: امید وارم همانطور که مربی تربیتی را فراموش کردید، مسائل تربیتی و امور تربیتی را فراموش نکنید... تازه مدیر یادش افتاد که منو از قلم انداخته بود و شروع کرد به معذرت خواهی. تا آخر افطار به من نگاه می کرد که چرا این اتفاق افتاد. من از اینکه خودم فراموش شدم ناراحت نیستم ولی دلم به حال دانش آموزانی سوخت که بهترین لحظات زندگی شان، مراحل شکل گیری شخصیت شان، جامعه پذیری شان در محیط بکر تربیتی صرف می شود و فردا که وارد دانشگاه شدند درست است که شاید با سواد باشند ولی به لحاظ برخی مسائل می توانند فاجعه به بار آورند. نمونه آن هم مثالی است صبح همان روز برایم اتفاق افتاد: در اتوبوس نشسته بودم که بروم دانشکده، روی صندلی جلوییم دو تا جوان نشسته بودند که در حین حرف زدن، یکی شان مشغول طراحی نقش و نگار روی صندلی بود. سر صحبت را با او آغاز کردم و وقتی که متوجه شدم که دانشجو است و فارغ التحصیل کدام مدرسه اسم و رسم دار، دیگر حرفی نگفتم... بعد به یاد مفاهیم دانشجویان معترض دانشکده خودمان و دیگر دانشجویان افتادم که می گفتند: ما دانشجویان دانشگاه علامه نسبت به وضع موجود معترضیم و به فکر فرو رفتم...
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 7:9 توسط احسان
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
پیوندها
مردی موفق و استاد بسیار دوست داشتنی
آموزش و پرورش منطقه یک شبکه ملی مدارس ایران (رشد) همان مرد موفق و استاد دوست داشتنی گروه مطالعاتی انجمن جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی انجمن جامعه شناسی ایران انجمن انسان شناسی ایران انسان شناسی در دنیای امروز پرتال انسان شناسی ایران مرکز آمار ایران اطلاع رسانی نیروی انتظامی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران انجمن روانشناسی ایران مجله مطالعات فرهنگی و تاریخی مجله کانادائی جامعه شناسی مجله جامعه شناسی معاصر مجله آمریکایی جامعه شناسی ژورنال مطالعات فرهنگی فصل نو (مجله اینترنتی علوم اجتماعی) سایت جستجوی مقالات جامعه شناسی ایران جامعه شناسان بدون مرز- ایران گروه مطالعاتی فلسفه علم انجمن جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبائی پایگاه اسلامی- شیعی رشد yahoo blogfa درج تصویر در وبلاگ پیوندهای روزانه
و دوباره زندگی( اون یکی خونه من ) با نگاهشون به مسائل همیشه منو متعجب می کنن. کفشهای پاره ی یه همکلاسی یه دوست یه دانش آموز مهربون(م م م) او خودش استاد ربودن بود آقا مرتضی اگه نبودی ما باید چه کار می کردیم در جستجوی نور این پادگان بی باکری دیگر صفا ندارد با نگاه آخرینش خنده کرد سلام بر حاج محسن، یل تخریب ارزش دیدن دارد دقت را از ایشان یاد بگیرید عطر قلم از زندگی متفکر بخند و لذت ببر و فکر کن آرشیو پیوندهای روزانه آرشیو
هفته دوم اسفند 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 آخرین نوشته ها
|
